چند روز بود که احساس میکردم زندگیم خیلی کارمندی شده .صبح پاشو برو عصر برگرد یه کم استراحت و کار خونه و شام و رسیدگی به بچه ها و خواب. شاید هم چند صفحه کتاب.نه فیلم و سریال، نه پازل و ... هیچی. دیروز صبح دیدم هوا خیلی خوبه به خودم استراحت دادم با اینکه بیدار بودم یه کم بیشتر تو تخت موندم بعدشم پاشدم و رفتم پیادهروی اطراف خونه وپارکهای دور و بر. برگشتنی نون سنگک تازه گرفتم و مراسم صبحانه رو با نون تازه و خامه و عسل و پنیر و گردو در حالی که با نباتم ویدیوکال داشتم برگزار کردم. حدود ساعت 10 رسیدم اداره .خیلی حالم بهتر بود و انرژیم هم تا شب بالا بود و دیشب تونستم سریال هم ببینم. تصمیم گرفتم حداقل ماهی یک روز از این برنامههای بیخیال دنیای صبحگاهی رو ترتیب بدم.واقعا از این زندگی کارمندی خسته شدم مخصوصا از صبحهاو عصرهای پرترافیک. دلم می خواد هر روز ساعت 9 بیام اداره و 2 برگردم. کاش یه قانون بود برای کارمندهای با سابقه که ساعتهای کمتری بیان سرکار که هم از تجربه شون استفاده بشه هم خودشون سرشون گرم باشه و هم خیلی هم بهشون فشار نیاد.
گفتنش آسونه . مثلا من امروز تعطیلم و دلم میخواست بخوابم که از ساعت 4 بیخوابی دارم و دیگه ساعت 5 از رو رفتم و بلند شدم
آره منم همینجوری شدم. ولی همه همکارهای بازنشستهام میگن همین که شب خیالت راحته که صبح نمیخوای بری اداره خیلی براشون آزامش بخش بوده.
وای اینکه مجبور نباشی سر یک ساعت خاص بلند بشی هول هول صبحانه بخوری بری سرکار و عصر خسته و بی رمق برگردی واقعا سخته و سخت تر از اون بازنشستگی هست برای آدم معتاد به کاری که سرکار نرفتن هم خودش میشه یک مشکل ...
خودم هم گاهی به همین فکر می کنم ولی فکر کنم همه ما به این آزادی و رهایی نیاز داریم.
چقدر روزهای اینطوری رو دوست دارم. اسمشون رو میگذارم روزهای روشن چون تا آخر شب ذهن و دلم روشنه.
اسم خیلی خوبی گذاشتی لیمو جان منم از این به بعد همین اسم رو میگم
سلام عزیزم
خوبی؟
چه خوب که دوباره نوشتی.
واقعا ما خانمای شاغل نیاز به کمی بدون عجله و برنامه ریزی زندگی کردن داریم.
سلام عزیزم
ممنون از لطفت
آره لازم داریم و باید خودمون یه فکری بکنیم. اینکه وایسیم یه روزی فرصت خالی بشه به جایی نمی رسه.
فکر خوبیه
من میگم کسی که کارهای خونه رو هم میکنه باید روزی پنج ساعت بیرون کار کنه
یه کاری کن من شاه بشم تا قانونشو بذارم
آففرین تازه اونم بعد از اینهمه سال کار کردن، واقعا صبحها حوصله ندارم پاشم بیام اداره، از طرفی اینکه کامل هم خونهنشین بشم رو دووت ندارم
سلام
غر نزدن بهتون؟!
سلام، جرأت دارن؟